الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

417

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) مىكنم به تو ، كه از خدا بترسى در بارهء خون من . در پاسخ آن حضرت گفت : هر كه سوء قصدى در بارهء شما دارد ، خدايش چنين و چنان كند و شروع كرد به نفرين در بارهء كسى كه نسبت به آن حضرت سوء قصد داشته باشد ، و برگشت باز ، سر آن حضرت را بوسه داد و گفت : اى عموجان ، به من سفارش كنيد و دستور دهيد ، و آن حضرت فرمود : من تو را سفارش مىكنم كه از خدا بپرهيزى در بارهء خون من . در پاسخ گفت : هر كه به شما سوء قصد كند ، خدا به او سوء قصد كند و خواهد كرد ، سپس باز سر آن حضرت را بوسه داد و باز هم گفت : اى عموجان ، به من سفارش كنيد و باز هم امام در جواب فرمود : من به تو سفارش مىكنم كه از خدا بپرهيز در بارهء خون من ، و او هم باز نفرين كرد در بارهء كسى كه به آن حضرت قصد بد دارد ، و سپس از او دور شد و من هم با او رفتم ، و امام فرمود : برادرم ، به جاى خود باش ، من در جاى خود ايستادم و آن حضرت وارد منزلش شد و مرا خواست و يك كيسه‌اى كه صد اشرفى در آن بود به من داد و فرمود : به برادرزاده‌ات بگو : آن را هزينهء سفر خود كند . على بن جعفر گويد : من آن را گرفتم ، در گوشهء عباى خود جاى دادم ، و آن حضرت صد اشرفى ديگر به من داد و فرمود : اين را هم به او بده و باز هم صد اشرفى ديگر داد و فرمود : اين را هم به او بده ، من گفتم : قربانت ، در صورتى كه شما از او بيم داريد بطورى كه فرموديد ، چرا او را بر ضرر خود كمك مىكنيد ؟ فرمود : چون من نسبت به او خوبى و صله رحم كنم و او قطع رحم كند ، خدا عمرش را قطع مىكند و سپس يك مخده را به دست گرفت كه سه هزار درهم پاك در آن بود ، و فرمود : اين را هم به او بده .